تماس با ما: 66125120 021

از 8 صبح الی 5 بعد از ظهر ( شنبه تا چهارشنبه )

15% تخفیف

کتاب دفتر خاطرات هیولاها 6

30,000 تومان 25,500 تومان
فرار هیولای مومیایی از موزه
توضیحات
«الکساندر باپ موقعی که صدای جیغ را شنید، تقریبا به خانه رسیده بود. صدا از توی خانه‌ی آن‌ها می‌آمد. او با عجله شروع به دویدن کرد و خودش را به خانه رساند. پدر توی ایوان بود و داشت بالا و پایین می‌پرید و جیغ می‌کشید. الکساندر داد زد:« پدر؟ چی شده؟» او با هیولاهای بادکنکی، سایه‌های خرابکار، ماهی‌های زیرزمینی و چند موجود عجیب و غریب دیگر جنگیده بود. الکساندر اول ایوان خانه را خوب نگاه کرد، بعد چشم چرخاند و توی حیاط را با دقت بررسی کرد. خبر از هیولاها نبود. با خودش گفت: «اوه! هیچ چیزی به پدر حمله نکرده، او از خوش‌حالی دارد بالا و پایین می پرد!» پدر گفت:« یک خبر خوب ال. بالاخره رسید!»
مشخصات
مترجم: محسن رخش خورشید
موضوع: داستان کودک
سال چاپ: 1399
نوبت چاپ: 5
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحه: 92
رده سنی: 5 سال به بالا

برگشت به بالا