تماس با ما: 66125120 021

از 8 صبح الی 5 بعد از ظهر ( شنبه تا چهارشنبه )

کتاب شفق.

73,000 تومان
داستان و رمان
توضیحات
چرا در رو قفل کردی؟ باخونسردی بی سابقه ای شروع به گشودن دکمه های پیراهنش کرد . حس کرد الان است که ازوحشت پس بیفتد . با صدای لرزانی که ترس در آن موج میزد گفت : - چرا داری دکمه های لباست روباز میکنی ؟ کیان که پیراهنش را درآورد به سمت کمد لباس رفت . - میخوام لباسمو عوض کنم . ازنظر تو اشکالی داره ؟ - مگه نمیخوای بری خونه ؟ - نه قراره امشب اینجا پیشت بمونم . پیراهن و کتی را روی چوب لباسی آویزان و درکمد قرار داد .شلوار راحتی اش را روی شانه های عریانش گذاشت و مشغول درآوردن شلوارش شد . این نخستین بار بود که مقابل او لباس عوض می کرد . پشتش را به شفق کرد وشلوارش را پوشید اما بلوز راحتی برتن نکرد و بعد به سمت تخت رفت وخودش را روی آن رها ساخت . شفق برگشت و باالتماس به اوچشم دوخت . - چرا اینطوری رفتار میکنی ؟!خواهش میکنم در رو بازکن ! چینی به پیشانی اش داد وبا بدجنسی گفت : - چطوری رفتار میکنم ؟ اینکه میخووام شب تو خونه ی خودم وپیش زنم بخوابم عجیبه؟
مشخصات
موضوع: داستان
سال چاپ: 1398
نوبت چاپ: 3
قطع کتاب: وزیری
تعداد صفحه: 671

برگشت به بالا